پر واضح است که نظارت و مراقبت همواره مسئله‌ی دولت‌ها و حاکمیت بوده. از منظری فوکویی، می‌توان این دوربین مدار‌بسته را چشم حاکم دانست. چشمی که در اتاقی مخروبه و  نمور نصب‌شده تا بر خصوصی‌ترین موقعیت افراد نظارت داشته باشد. اما اثر او، در  غیاب افرادی که از چشم این دوربین مداربسته بنگرند، مسئله‌ای دیگر می‌آفریند: در غیاب  اجتماع، حاکم بر چه چیز نظارت می‌کند؟ غیاب فردیت‌ها، غیاب جوامع، و به بیان دیگر، فردیت‌های منفی در اثر او، بیش از هر چیز دیگری آشکار‌کننده‌ی ساختار نظارت است.  گویی که جمعیت در پس دوربین علایی به این ساختار، به این سازوکار خیره شد‌ اند؛ به  تصویری بس معماگون و رازآمیز: لحظه‌ای که چشم حاکم در آینه به خود خیره می‌شود. لحظه‌ای  که شاید بتوان آن را به لحظه‌ی خیرگی ارفئوس تشبیه کرد: ارفئوس به اریدیسه نگاه می‌کند و اریدیسه به جهان مردگان بازگردانده می‌شود. انعکاس تصویری که ارفئوس در چشم شبح وار اریدیسه از خود می بیند بی‌شباهت به آن تصویر محوی نیست که حاکمیت در غیاب اجتماع از خود می‌بیند. آن‌چه محو می‌شود، قدرت حاکمیت است.