از پیشامتنیت‌های جعلی تا هرمنوتیک بدلی، از عناوین پوستر پرکن تا استیتمنت‌هایی که به شقیقه می‌رسند.

این روزها فاصله‌ی میان گالری‌های تهران کم شده است و دیوارهایشان بیش از پیش شبیه. دیوارهایی که غلاف‌های  فلزی آن‌ها را فراگرفته است و سطوح‌شان از ورق‌های براق استیل آذین بسته است، جذبه‌ی متریال جایی را برای تن نحیف ایده باقی نگذاشته است و کار را به آن‌جا کشانده که تمایز میان «اثر» و «اثر هنری» را فضای نمایش‌اش تعیین می‌کند. فضایی که با ایجاد برندهای جدید از «نام هنرمند»، نمونه‌های دستگاه‌های برش و چاپ را با قیمت‌های عجیبی در معرض فروش می گذارد.

سخن از یک بیماری است، «یادداشت نمایشگاه به مثابه اثر هنری!»؛ بیماری‌ای که مدت‌ها است اپیدمی شده؛ عامل‌اش «بازار» و خاستگاهش «گالری» است و حاصل آن شیئی است که خارج از دیوارهای فضای نمایش بر هیچ دیواری تاب نمی‌آورد و بیرون از پوسته‌ی نازک یادداشت نمایشگاه، اثری است که دیگر، اثرگذار نیست. گویا در این‌جا، هنوز هم «ادبیات» است که باید چاله‌ها را پر کند.