با دیدنِ نقاشیِ مرضیه فخر، ناخودآگاه به یادِ «کرجی‌کشانِ ولِگا» اثر ایلیا رپین افتادم! نه به خاطر شباهت‌ها، بلکه به دلیلِ تفاوت‌های اصولی. توجه به «موضوع» در آثارِ رپین، در اولویت‌های دوم به بعد قرار دارد. در وهله‌ی اول تکنیکِ بارز و نگاهِ بدیع و قلمِ خلاق‌ اوست که مخاطب را در آثارِ پرطمطراق‌اش غرق می‌کند و بعد «موضوع». بدیع بودن–چه در ساختار و چه در معنا–جزء لاینفکِ آثارِ هنریِ موفق بوده و هست. این بداعت در هنرِ پساساختارگرا، توجهِ عمده‌اش به مفهوم و موضوع آثارِ هنری است (بر عکسِ رپین و رئالیست‌ها و ساختارگرایان). نقاشیِ مرضیه فخر، با عنوان «بدون عنوان» که در قالب یک نمایشگاهِ گروهی با مدیوم‌های متعدد زیرِ نام کلی «بدون شرح» ارائه شد، مفاهیمِ خلاقانه و سردرگمی به بیننده ارائه کرد و من این تنش را قابل ستایش می‌دانم: تقاطعِ جامعه، زندگی شهری، عشق، نکبت و درد، در قلبِ طبیعتِ بکر!

این‌گونه نقاشی‌ها و آثاری از این دست، نمایندگان و فرزندان طرز فکری جدید و ایدئولوژیِ تازه‌ی هنری هستند: تفکری که به دنبال نو بودن  بدیع بودن می‌گردد. از تاریخ هنر به کل آزرده، به شیوه‌های جدیدی روی آورده‌اند که همه‌ی دوران‌های گذشته را «یک‌جا» دربردارد. با این حال هیچ‌گاه فرم و ساختار بی‌اهمیت نبوده و نیست‌: مقوله‌ای که در این اثرِ به‌خصوص، جای خالی‌اش کاملاً محسوس است.