سپهر خلیلی: فیگورهای شیله،انگار در نقاشی گولاب جان دوباره گرفته اند، این بار اگر چه این فیگورها از ریخت نیفتاده اندـ اما اگر از ریخت افتادن آنها را آخرین لحظه ی تصور پذیرشدن و بازنمایی شان در نظر بگیریم،گویی چیزی در جریان است که به سمت این از ریخت انداختن حرکت می‌کند، یعنی فشار و زوری که روی سوژه‌ها اعمال می‌شود، عاملی هجوآمیز اما هولناک، تهدید و ترس. رنگ‌های او این ترس را با نوعی نکبت و تیرگی به نمایش در می‌آورد، نقاشی‌های او قرار است نوعی رئالیسم را به خدمت بگیرد تا فرسودگی، رنج و شکنجه را به بهترین شکل در عصر سرمایه‌داری به بیان در آورند، اما رئالیسم او در بازنمایی این خشونت چندان پرخشونت عمل نمی‌کند، انگار چیزی همیشه مضحک در میان است. در تابلوی «استنطاق»،این لحظه ی پارودیک، در برهنگی زن تجلی می یابد، با نیمکتی در کنارش که لباس زن روی آن پهن شده، گولاب استنطاق را یک تجاوز جنسی تعبیر می‌کند. تعبیری که اساساً حامل بار پارودیک است، یک بار مذهبی،آشکارگی و برهنگی: حقیقت و برهنگی.