تفاوت غریب این کار با همه‌ی کارهای دیگر در مجموعه‌ی برج مراقبت این است که این یکی به جای آن‌که بصری باشد «شنیدنی» است. هدفون‌ها را به گوش می‌زنی و پای روایت داستانی هنرمند با صدای خودش می‌نشینی و بقیه‌اش تجسم توست. هنرمند به شکلی مستقیم با بیان داستان یا بهتر بگویم خاطره‌ای شخصی از زبان خودش، با مخاطب ارتباط برقرار می‌کند. این‌جا تخیل مخاطب است که کار را به شکل یک اثر هنری بصری شکل می‌دهد.

کار خواسته یا ناخواسته در دیگر آثار ارائه شده در نمایشگاه هم حضور دارد. تو بعد از شنیدن داستانی که در عین شخصی بودن کاملاً عمومی است درگالری می‌چرخی، در فضایی مملو از عکس‌ها، چیدمان‌ها و خیلی چیزهایی که تو را به طور مستقیم یا غیرمستقیم به داستانی که شنیده‌ای ارجاع می‌دهند و روایت درکل محیط جریان پیدا می‌کند.

درنهایت با این‌که روایت هنرمند درباره‌ی فرشی گمشده در جریان یک سفر هوایی است، اما اتفاقاً هنرمند خوش‌ذوق در این‌جا فرشی را جلو چشمان مخاطب قرار داده است. داستان درباره چیزی است که دیگر نیست در حالی که به این نبودگی زل زده‌ایم!