بهمن محصص: سنتز هنر معاصر از مواجهه‌ی تمدن‌ها

نوشته‌ی جوزپه سلواجی

۲۰ دسامبر ۱۹۷۶

برگردان مرجان تاج‌الدینی

.

توضیح: این متن، مقدمه‌ی اولین کتاب بهمن محصص است که در ایتالیا به چاپ رسیده و از انگلیسی به فارسی برگرداندیم. ترجمه‌ی دیگری از همین متن از رضا قیصریه وجود دارد.

.

بهمن محصص: دست­ها و چشم­ها

دست­‌ها و چشم­‌ها در آغاز کار نقاشی و مجسمه‌سازی، به آشوب قاعده­‌مندی شبیه‌اند که با پیدایش سیاره­‌ی زمین پدید آمد؛ دقیق و ماجراجویانه همچون محاسبات ریاضی. این لزوماً در مورد بسیاری از کسان که هنوز سودای هنرمند حقیقی شدن را در سر می‌­­پرورانند، صدق نمی‌­کند، اما برای دیگران قانون است؛ برای هنرمندی چون بهمن محصص که هنر را می‌­فهمد و در فضایی رازآلود اما واقعی خلق­‌اش می‌­کند. دست‌­ها و چشم‌ها، یا به عبارت دیگر، لمس واقعیت و تأمل بصری، به طور مجزا یا در ترکیب با هم به کار جان می‌دهد. می­‌خواهم در این یادداشت نشان دهم هنر این نقاش‌-مجسمه‌­ساز چه تأثیری بر من داشته است. نخست باید از زندگی­نامه‌­اش بگویم، که کی و کجا به دنیا آمد؛ از فضایی که برای نخستین‌­بار در آن چشم­ به جهان گشود و نخستین آوایش در هستی پیچید. در حقیقت، خاستگاه جغرافیایی­‌اش نخستین کلید فهم ذات معنوی او را به دست می‌دهد. در دوران حاضر همه چیز درحال تغییر است و جهان هنر در سطح جهانی دارد یکدست می‌شود. هنرمندی ژاپنی در جزیره‌ی خودش، دور از غرب، به درستی و روراستی یک آمریکایی نقاشی می‌­کند. تمایزهای بصری بیرونی (جنبه‌ی غیرهنری اثر هنری) کم­ و کم­تر می‌­شود. چهره‌ها، جنبه‌ی قومی‌شان و منظره‌ها خطوط سنتی سابق‌شان را از دست می‌دهند. آن‌چه باقی می‌ماند ملغمه‌ای است؛ نور و ردپایی از این‌که هنرمند، بومیِ کدام گوشه‌ی زمین است. هنر بهمن محصص از چهارراه تمدن‌­ها به ما می‌رسد. از تاریخ بشریت نشأت می‌گیرد. این حسی است که از نگریستن به آفریده‌­هایش داریم. خواهیم دید چه‌گونه؛ اما پیش از آن، باید این نکته را عمیقاً دریافت که صرف‌نظر از انقلاب‌های مکرر تکنولوژیک، ابزارهای اصلی این نقاش‌/مجسمه‌­ساز همچنان دست‌­ها و چشم‌­هاست. چشم­‌هایش نور می‌­آفرینند؛ نوری که پیرو نخستین نگاهش به جهان است؛ همچنان که دست­‌هایش پیرو نخستین‌باری که لمس کرد. زادگاه یک هنرمند، اصلی از قانون زندگی اوست. ردی که اثرش همیشه خواهد ماند. در حقیقت، هنرمندی که همچون محصص به کارش متعهد باشد، خود را به آن قانون می‌­سپارد، هرچند تفسیر خودش را از آن دارد. او از نخستین تجربه­‌های دیدن و لمس‌­کردن‌اش بهره می‌­گیرد و تفسیر شخصی­‌اش را از زندگی تصویر می‌­کند. آن‌چه در پی می‌­آید تلاشی است برای درک جوهره­‌ی دنیایی که محصص کشف کرده است.

.

محصص: ایدئولوژی و تحقق آن

ادگار آلن پو، یکی از پدرخوانده­‌های فرهنگ مدرن، جهان‌­بینی­‌اش را بر آزادی بنا نهاد. عده‌­ای ممکن است با استناد به تعلق خاطری که به سوژه­‌ی مرگ داشت، عکس این نظر را داشته باشند. اما قصه‌­های او بی‌­خبران را هشدار می‌دهد: به هوش باشید! دیر یا زود کسی که حتا نمی‌شناسیدش شما را به دام خواهد انداخت. قدرت. هرگز نفهمیدم چرا باید این مفهوم، که بسیار هم دور است از فضای هنر محصص، نخستین‌بار که به آتلیه‌­اش در رم وارد شدم از ذهن‌­ام بگذرد. آن روز، در آن آتلیه، پرتوهای آفتاب زمستانی بر اندیشه‌­ها و اشیاء می‌­تابید. شاید این راهی بود برای رهیدن از آن مجسمه­‌ها، آن یادمان­‌های کوچک که گویی آماده بودند در تبعیت از جهان­‌بینی نهفته در داستان‌های آلن پو به فضا بجهند. راه­‌های بسیاری برای فهم یک هنرمند هست. مدام به خود یادآوری می‌­کردم که محصص هنرمندی­ است خاورمیانه‌ای، و در نتیجه باید کلید درستی برای ورود به جهان رازآلودش بیابم. در به رویم بسته ماند (آن‌­چه کنجکاوی و اشتیاق‌­­ام را برمی‌انگیخت، طنین ایدئولوژیک ذات هنری­‌اش بود)؛ اما می‌­دانستم که چیزی بیش از فضای خالی، پشت آن در نهفته است. از هر ده نفری که ادعای هنرمند بودن دارند، نه نفرشان یا بیشتر چنین‌اند: نه چیزی درون اثرشان است، نه ورای آن. تقلید صرف. اما در بررسی یکی از نقاشی‌­های محصص دریافتم که او خودش را در اثرش محقق ساخته، و چنین بود که کلید در قفل چرخید (هرکس که این هنرمند را از طریق آثارش رصد کند، کلید خود را خواهد یافت. هنر اگر به تأویل‌های مختلف تن ندهد، هیچ است) به کمک مفهومی دوگانه: نظم و اندازه. و سپس حاصل‌جمعی ریاضی: نظم + اندازه. مساوی با فرجام وآزادی.

.

ذهن ریاضی

.در برداشت و دریافت بصری یا غیربصری محصص از زندگی، جغرافیای درونی محصص و سرچشمه‌ی الهام بومی‌اش از نظمی ریاضی­‌گونه و به تعبیر دقیق‌­تر، هندسی تبعیت می‌کند. وقتی به اشتیاق او به تئاتر، به عنوان یکی دیگر از وجوه فرهنگی او پی می‌­بریم، این معادله‌­ی ریاضیاتی آشکارتر می­‌شود. تئاتر را شاید بتوان نهایت دقت خلاق دانست. تئاتر، صرفاً زمانی شعر و زندگی می‌بخشد، که هر کنش از کنشی دیگر زاده شود و کنش قبلی را معنا بخشد. [در تئاتر حتا] سرنوشت رومانتیک که مفهومی کلاسیک است، با دقتی ریاضی‌­گونه بیان می‌­شود. در تئاتر، دو به اضافه‌­ی دو باید بشود چهار. محصص هنرمند نقاش و مجسمه‌­سازی است که واقعیت را به صورت عینی و ملموس قالب می‌­گیرد (در فیگورهایش، در مجسمه‌های باشکوهش) تا تجزیه‌اش کند، و دوباره به شکلی بی‌­نظیر و رازآلود، اما دقیق و صادقانه ترکیب‌اش کند. تمهید رمزگونه و حیرت­‌آور او، استفاده از هندسه­‌ی هرمی است که آثارش را دربرگرفته. این، ویژگی بارز آثار اوست. اما نبوغ عجیب دیگری هم دارد. به زنان آثارش و دستان بالدارشان نگاه می‌کنیم. این کنترل سلسله‌مراتبی، که در کل آثارش به صورتی خودانگیخته و منعطف و در معنایی فرهنگی به کار گرفته می‌شود، گواه بر گستره­ی دانش شهودی و اکتسابی او است که تفسیری قابل اعتماد از زندگی­ به دست می‌دهد.

رهایی تخیل و آزادی

به این ترتیب، هنر بهمن محصص را به‌­مثابه عنصری فرهنگی که از ذهنی منظم سرچشمه گرفته، با این ویژگی­‌ها تبیین کردیم: ۱. وضوح و شفافیتی که از طریق بازنمایی ریاضی­‌گونه یا هندسی اشیاء بیان می‌شود؛ ۲. اطمینانی که ریشه در چیرگی تکنیکی‌اش بر چیزها دارد. این ویژگی را همیشه با استفاده­‌ی جان­دار و پرداخت‌­شده از «قانون»­های هرمی به ­کار می‌بندد؛ ۳. وفاداری‌اش به شم بومی که تحت تأثیر پیوند تمدن­‌ها و فرهنگ‌­ها رشد یافته؛ ۴. ادغام بنیان‌­های فرهنگی همخوان در طرز تلقی‌اش از نقاشی و مجسمه­‌سازی، نظیر به‌­کارگیری ادبیات، به‌­ویژه ادبیات نمایشی، که نیازمند ذهنی منطقی و در نتیجه ریاضی­‌گونه است. ما با هنرمندی روبروییم که—به بیان عامیانه—«می‌داند دارد چه کار می‌کند» و فرم‌های متعالی فرهنگی‌اش را  چه‌طور شکل دهد. البته این ویژگی‌­ها به‌­تنهایی از کسی هنرمند نمی‌­سازد. اگر «آن» نداشته باشد نمی‌تواند از دروازه­‌ی هنر بگذرد. بهمن محصص این «آن» را دارد. آن کیفیت رازآلود و غیرقابل شرح را. و می‌­تواند فرهنگ و تکنیک­ را با فانتزی و افسانه درهم­ آمیزد تا تحقق این نیروی ایدئولوژیک، کنش و حرفه‌­اش ­شود. اما چه‌گونه؟

.

حس دراماتیک آزادی، یا: هنر و فرم

محصص معنای رهایی را عمیقاً دریافته. آن را می‌­شناسد و به ­کار می‌بندد. وقتی جهان­‌اش را به‌­واسطه­‌ی نگاه شخصی و محاسبات هرمی­‌اش شکل می‌­دهد (فرقی نمی‌­کند که منظور از این جهان خانواده­‌ی سلطنتی ا­ست، فیگور زن است، انسانی گمشده است در میان انسان‌­های دیگر، یا تکه‌­ای از زندگی ا­ست)، باورهایش را در توالی شاعرانه­‌ی دوگانه‌‌ی تکنیکی‌‌-فرهنگی تجسم می‌­بخشد. مهم این است که هیچ­‌یک از کارهایش به خلاقیت تکنیکی صرفاً اکتسابی‌ محدود نمی­‌شود. محصص شاعر است. واژه­‌ها کهنه‌­اند، اما هنوز شگفت­‌انگیزند و هنوز بیانگر، همچون واژه­‌ی «عشق». او از مجرای فضیلت ذاتی‌­اش ایمان خلاق‌­اش را به بیننده‌­ی اثرش منتقل می‌­کند. در هندسه‌­ی شگفت­‌انگیزی که در تمام بخش‌های فضای کارهای محصص به‌­ کار رفته، مثلث نشان راز می‌­شود. شخص از خود می‌پرسد آیا حس آزادی با ذهن ریاضی­‌گونه­‌ای که من در این نوشته به محصص نسبت داده­‌ام یا با تفسیری که از مواجهه‌­ی ماجراجویانه­‌ی او با هنر ارائه داده­‌ام همخوانی دارد؟ آیا آزادی و دقت با هم جمع می‌‌شود؟ اما این‌­ها دقیقاً شرح کیفیت زنده و شاعرانه­‌ی کار محصص است: او به‌واسطه­‌ی شیوه­‌ی کارش که می­‌توان عددی/ضدعددی یا متعادل/ نامتعادل نامید، موفق می‌­شود متقاعدمان کند که آزادی تنها از طریق فرآیندی سخت، پایان‌­ناپذیر و دردناک به­‌دست می­‌آید. شبیه فرایند تکراری و خسته­‌کننده‌­ی انجام کارهای روزمره. یکی پس از دیگری. ساعت­‌ها از پی هم. از واکنش‌­های احساسی هنرمند به جهان و شیوه‌­ای که آن را به ­تصویر می­‌کشد، حسی روحانی تولید می‌شود.

.

دست‌­ها و بال‌­ها

آزادی شامل درام، کنایه و حتا سرخوشی است. محصص در بسیاری از پرتره­‌های اخیرش زنانی از طبقه‌­ی اجتماعی نامعلوم یا مرفه را به ­تصویر کشیده که از کرانه‌ی دریا به کرانه‌ای دیگر می‌روند تا وقت بگذرانند: تصویری کنایی از ثروتی که در جست‌وجوی ملال هدر می‌­رود و نمادی از جهانی در حال مراوده. اگر سویه‌ی معکوس این ماجرا را ببینیم فقر کسانی را به نمایش می‌گذارد که توان مالی این نوع تفریح‌­ها را ندارند. این موضوع و موضوع­‌های دیگر، منابع نگارش زندگی‌نامه­‌ی او را فراهم می‌­آورد. اما سویه­‌ی دیگری نیز در کار او وجود دارد که برایم از جنس کشف بوده است: فیگورهایش. در برابر این فیگورها درگیر هویت‌­شان نمی‌­شویم؛ این‌که چه را بازنمایی یا اعتراف می‌کنند. این‌­ها را به هنگام تماشایشان حس می‌کنیم. چه مرد باشند و چه زن، خود را جای این شخصیت‌­ها می‌­گذاریم. ذهنیت و روان، یا به عبارت دیگر واقعیت مدل­‌هایش، در «دستان» فیگورها تبلور می‌­یابد. عطوفت و حرص، درد و لذتِ زیستن و لمس‌­کردن، جستن و از آن خود کردن. هنرمندی که دست‌­ها و بازوها، مشخصه­‌ی اصلی فیگورهای نقاشی­‌ها و مجسمه‌­هایش است، هوش را راهنمای خود ساخته است. در پرتره­‌های محصص (مگر پرتره‌اند؟ این پرسش محلی از اعراب ندارد) تقریباً همه‌چیز را دست‌­ها و بازوها آشکار می‌کنند. یکی از تازه­‌ترین پرتره­‌هایش را به یاد می‌­آورم که در آن فرم یک زن از شانه‌­اش هویداست، با تمام قدرتی که در حرکت عضلانی شانه، از دست­‌ها انتظار می‌­رود؛ در همان نقطه‌ای که بال‌­های فرشته‌­ها و پرنده‌­ها بسته می‌­شود و از نظر پنهان می‌‌گردد. فرشتگان ‌آدم‌سان­اند، از این رو عجیب نیست که در بعضی مناطق شرقی مدیترانه، محل تلاقی بازو و شانه «بال» نامیده می‌­شود. چرا توضیح اضافی بدهم؟ این شعر روایی بهمن محصص است.

.

محصص در هنر معاصر

یک شیوه، یک صدا، که هم قویاً ایرانی است و هم (در معنای اخیر و آتی کلمه) اروپایی: نخست تمرکز و سپس انتشار روی سطح زمین، و استحاله­‌ی تمام فرهنگ­‌ها. در نقاشی­‌های محصص بارزترین نشانه‌­ی مدرنیته­‌ی فرهنگی او در رفتار خطی‌اش با رنگ دیده می‌شود. باریکه­‌هایی از رنگ در تقابل و ترکیب با هم. نوارهایی از سایه‌­های مختلف در پس‌زمینه‌ای که به لطف این دوگانگی، پریشانی و ناآرامی یک منظره را به ذهن می‌­آورد. این، جست­‌وجویی هندسی است در پی نور و در دل نور. ویژگی مثبت­‌اش تأویل‌­پذیری بالایش است؛ مثل جعبه­‌های چینی که یک‌یک در دل هم جای گرفته‌­اند. گواه اعتبار این هنرمند، این حقیقت است که می­‌توان هرچه را پیش­تر درباره­‌اش به مثابه آفریننده گفته شد، تکرار کرد و باز هربار به جلوه­‌ی جدیدی از شخصیت­‌اش رسید. در نتیجه، این، تنها مقدمه‌­ای است برای گفتن از بهمن محصص. می­‌توان این بحث را کامل‌­تر و با جزئیات بیش­تر پی گرفت و از پی هم پرده از حیطه‌های رازآمیز دیگری برداشت که در آثار او می‌بینیم. امید که چنین بحث‌­هایی در آینده از سوی کسانی که نظاره­‌گر موفقیت و هنرمندیِ این نقاش‌-مجسمه­‌ساز هستند، پی گرفته شود. (نمی‌­توانم تصمیم بگیرم اول باید مجسمه‌­ساز خطاب­‌اش کنم یا نقاش، آن‌­قدر که هردو به یک اندازه توصیف محصص­‌اند. همچون یادمانی هندسی با نشان محصص).

فهرست مطالب پرونده‌ی بهمن محصص

• آثار

» نقاشی‌ها

لینک نویسنده موضوع
۳۹۹ کاترین ناهیدی فیگور بانداژ شده
۴۰۰ پیمان گرامی مینوتور و کودکان
۴۰۱ توکا ملکی نمای پنجره
۴۰۱ توکا ملکی مینوتور نشسته
۴۰۲ سپهر خلیلی مرد نشسته
۴۰۴ باوند بهپور طبیعت بی‌جان
۴۰۶ ایمان افسریان طبیعت بی‌جان
۴۱۰ هدا اربابی فیگور
۴۱۶ مرجان تاج‌الدینی فی‌فی از خوشحالی فریاد می‌کشد
۴۲۰ باوند بهپور کشتی
۴۲۲ بهمن کیارستمی کلاغ
۴۲۴ مرجان تاج‌الدینی سقوط ایکاروس
۴۲۵ علی گلستانه فیگور
۴۳۱ ژینوس تقی‌زاده مرد نشسته
۴۳۴ علیرضا رضایی مینوتور
۴۳۵ سپهر خلیلی مینوتور نشسته
۴۳۶ زرتشت رحیمی عقاب کور
۴۳۸ باوند بهپور طبیعت بی‌جان
۴۴۰ زروان روحبخشان مینوتور
۴۶۷ باوند بهپور آثار از‌میان‌رفته
۴۷۰ سپهر خلیلی مینوتور
۴۷۸ باوند بهپور پرتره‌ی مصدق
۴۸۹ باوند بهپور طبیعت بی‌جان
۴۹۲ مرجان تاج‌الدینی در کنار ساحل
۴۹۴ مرجان تاج‌الدینی  فیگور
۴۹۸ سپهر خلیلی امیرعباس هویدا
۵۰۰ زرتشت رحیمی کشتار ویتنام
۵۰۳ زرتشت رحیمی نقاشی انتزاعی
۵۰۹ زهرا جعفرپور در کنار ساحل
۵۱۰ زهرا جعفرپور رقص
۵۱۱ زهرا جعفرپور ماهیگیر
۵۱۲ زهرا جعفرپور The Virgin Merry
۵۱۳ زهرا جعفرپور  مینوتور در حال مرگ
۵۱۸ زهرا جعفرپور زوج
۵۱۹ باوند بهپور مرد
۵۲۸ باوند بهپور مرد نشسته
۵۳۲ سپهر خلیلی  عزای عمومی
۵۴۰ باوند بهپور طرفدار
۵۴۱ باوند بهپور مادر
 ۵۴۴ باوند بهپور پرتره‌ی نیما (۱۳۳۱)
۵۴۶ باوند بهپور بوف کور
۵۵۲ باوند بهپور زن چادری
۵۵۴ باوند بهپور خودنگاره‌های محصص
۵۵۵ باوند بهپور مقایسه‌ی ماهی‌های محصص
۵۶۳ باوند بهپور سه فیگور نقابدار
۵۶۶ مرجان تاج‌الدینی جنگ خلیج
۵۶۷ مرجان تاج‌الدینی حلبچه
۵۶۸ مرجان تاج‌الدینی ۱۷ شهریور
۵۷۲ مرجان تاج‌الدینی پرنده در کنار ساحل
۵۹۱ باوند بهپور بعد از نیمه‌شب آرام
۵۹۲ باوند بهپور بعد از نیمه‌شب آرام
۵۹۷ همایون عسکری سیریزی موتورسوار

» تصویرگری‌ها

۴۷۵ مرجان تاج‌الدینی روی جلد «نون والقلم»
۴۷۹ باوند بهپور خروس
۵۴۵ باوند بهپور پرتره‌ی نیما (۱۳۳۸)
۵۸۷ زهرا جعفرپور تصویرگری‌های محصص برای کتاب نیمایوشیج

» طراحی‌ها

۴۷۷ زهرا جعفرپور پرتره‌ی نیما (۱۳۳۱)
۴۸۳ باوند بهپور مرد نشسته
۴۸۷ باوند بهپور معاشقه
۵۲۲ باوند بهپور مرد بر پس‌زمینه‌ی سرخ
۵۴۵ باوند بهپور پرتره‌ی نیما (۱۳۳۸)

» کلاژها

۴۴۲ زرتشت رحیمی فریاد
۴۹۵ سپهر خلیلی فاجعه‌ی آفریقا
۴۹۷ سپهر خلیلی برای سومالی
۵۱۴ زهرا جعفرپور بازیگر پانتومیم
۵۲۵ پیمان گرامی حوا
۵۶۳ باوند بهپور سه فیگور نقابدار
۶۰۰ باوند بهپور برای مگریت
۶۰۱ باوند بهپور مراسم دوستانه‌ی عصرگاهی
۶۰۲ باوند بهپور خنده
۶۰۴ باوند بهپور آینه

» مجسمه‌ها

۴۰۱ توکا ملکی نشت نفت
۴۱۵ علیرضا رضایی فلوت‌نواز
۴۱۸ ثمیلا امیرابراهیمی زنی که آفتاب می‌گیرد
۴۲۷ مجید اخگر ماهی
۴۴۴ محمد قائد فلوت‌نواز
۵۰۲ علیرضا رضایی کشتی‌گیران
۵۰۵ باوند بهپور  بندباز
۵۰۸ باوند بهپور مقبره‌ی رضاشاه
۵۱۵ زهرا جعفرپور کشاورز
۵۱۶ زهرا جعفرپور لات
۵۱۷ زهرا جعفرپور جنگجو
۵۲۰ باوند بهپور فیگور
۵۲۱ باوند بهپور جعبه
۵۲۳ باوند بهپور کلاهخود
 ۵۲۶ باوند بهپور کشتی‌گیران
 ۵۲۸ باوند بهپور کشتی‌گیران
۵۴۲ باوند بهپور سوفی فن اسنبک
۵۴۳ باوند بهپور مادری
۵۴۷ باوند بهپور مارینو مارینی
۵۴۹ باوند بهپور فیگوری که لباس‌اش را بیرون می‌آورد
۵۵۰ باوند بهپور فرارسیدن بهار
۵۵۱ باوند بهپور عزادار
۵۵۸ باوند بهپور بندباز

• اسناد
» نامه‌ها

۴۴۵ متن و تصویر نامه‌ به احمدرضا احمدی ۱
۴۶۶ متن و تصویر نامه به احمدرضا احمدی ۲
۵۴۸ باوند بهپور نامه به ماهور احمدی
۵۸۶ متن و تصویر نامه‌های محصص به سهراب سپهری

» ویدئوها

۵۳۰ باوند بهپور/حسین حسینی چشم‌های محصص
۵۲۹ باوند بهپور/حسین حسینی نقاشی کردن محصص

» مقدمه‌‌ها

 ۴۸۶ زهرا جعفرپور مقدمه‌ی «صندلی‌ها»
۴۹۳ مرجان تاج‌الدینی مقدمه‌ی «ویکنت شقه‌شده»
۵۳۳ جوزپه سلواجی/مرجان تاج‌الدینی مقدمه‌ی کتاب اول محصص
 ۵۳۴ باوند بهپور مقدمه‌های کتاب‌های بهمن محصص

» مصاحبه با محصص

۵۸۳ مصاحبه با مجله‌ی «تلاش» (آذر ۱۳۴۷) باید پوسیدگی را از بین برد
۶۰۶ مصاحبه با مجله‌ی «آرش» (آبان ۱۳۴۳) گفت‌‌وشنودی با بهمن محصص نقاش
 ۶۰۳ مصاحبه در منزل احمدرضا احمدی (شهریور ۱۳۷۳) مصاحبه با بهمن محصص

» مصاحبه‌ با دیگران

۴۶۸ آیدین آغداشلو
۵۳۱ عباس مشهدی‌زاده
۶۰۹ جواد مجابی

» درباره‌ی محصص

۵۳۵ جواد مجابی بررسی آثار
۵۹۹ جلال‌ آل‌احمد به محصص و برای دیوار
۵۷۶ احمدرضا احمدی دریایی بی‌انتهاست که پایان ندارد
۶۰۵ جودت و پاکباز نقد نمایشگاه محصص

» گزین‌گویه‌ها

 ۶۰۸ از کتاب دوم محصص جملات قصار بهمن محصص

همه‌ی پست‌ها را این‌جا در کنار هم ببینید.